کتاب میخواستم چیزی بهت بگم: داشتیم اخبار عصرگاهی رادیو را گوش میدادیم که ناگهان صدای نزدیک شدن یک هواپیما به گوش رسید. صدا به قدری مهیب بود که هر آن منتظر بودیم هواپیما با خانه برخورد کند، برای همین سراسیمه به حیاط رفتیم. دیدیم که بدنهای قرمز و نقرهای از بالای درخت رد شد اولین باری بود هواپیمایی را به این نزدیکی میدیدم...