کتاب اثاث کشی داستان های کوتاه جهان : پدرم، آقای بیشکه را موظف کرده بود اوایل ظهر شنبه بیاید، اما آقای بیشکه انجام کار را به بعد موکول کرد. بعدا معلوم شد که او باید برای حضور در یک مراسم تمعید به جایی در محله ی کارتوزی می رفته، بنابرای به همراه کل خانواده اش عازم آنجا شده بود و اثاث کشی تا دوشنبه به تعویق افتاد ....