کتا اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات می زیست: با اتوبوس به بخش خیریه ی بیمارستان می رفتم و همان طوری هم برمی گشتم . بچه های توی اتوبوس به من خیره می شدند و از مادر هاشان می پرسیدند اون آقاهه چشه ؟ .......
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *