کتاب افق گمشده/ باد سرد پاییزی لا به لای شاخ و برگ درخت ها می پیچید، برگ های زرد و سرخ به آرامی از شاخه ها جدا می شدند و در سکوتی غریب رقص کنان روی سنگ فرش خیابان به آرامش می رسیدند و به خاطره تبدیل می شدند. سارینا یقه پالتوش رو بالا کشید تا از سوزش باد سرد پاییزی در امان باشه.