کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد برای آرین بار به دستانم که به حالت دعا رو به آسمان دراز شده بودند نگاه کردم. بغضم را در خودم خفه کردم و لبخندی زدم ماه مسافت های خیلی دو رپیشم آمد و روی پوستم قرار گرفته بود و من باید دورش می انداختم، تا ابد.
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *