کتاب خواب های مشکوک/ آسمان با تمام سیاهی اش پایین آمده، وزن پیدا کرده و خودش را روی شانه هایم انداخته. سگ ها نزدیکتر می آیند. دلم می خواهد گریه کنم. آقاجان باشد و دلداری ام بدهد. دلم می خواهد دیگر خواب نبینم. کاش میثم دیگر شب ها به خوابم نیاید. صوت متلاشی ام را نبینم...