«امــروزه وقت و انرژی زیادی صرف میکنیم تا به مرگ فکر نکنیم. و کاملا طبق معنی تحتاللفظی مرگ، مرگ را آخرین اتفاقی میدانیم که باید با آن مواجه شویم. البته این در صورتی است که در لحظه مرگ به اندازه کافی هوشیار باشیم و بدانیم که زمان مرگمان فرا رسیده اســت، وگرنه در آن لحظه هم به آن فکر نخواهیم کرد و حتی اگر خودمان هم بخواهیم، باز شانس زیادی نداریم که بتوانیم ترک کردن صحنه زندگیمان را کنترل کنیم. چون اینطور که به نظر میرسد، امروزه مرگ و مردن شدیداً تحت کنترل پزشکان است. و مدارک زیادی در دست است که ثابت میکند ما مرگ را نه بهعنوان یک دوست که باید به او خوشامد بگوییم، بلکه بهعنوان دشــمنی در نظر میگیریم که باید در برابرش مقاومت کنیم، و با این کار، پایانی تلختر از آنچه هســت را برای خود رقم میزنیم. و در پایان نمایش زندگی، بهجای اینکه شــاهد پایین آمدن باشکوه پردهها روی صحنه باشیم، احساسی همچون یک شکستخورده و بازنده را خواهیم داشت. این چیزی است که همیشه در وصیتنامهها و دستنوشتههای گذشتگان نیز به چشم میخورد.»
0 نظر