دههی چهل زندگی بوکوفسکی همراه با اشتغال او در ادارهی پست بود و چاشنی رمانی با همین نام شد که اثری تخیلی است و به هیچکس تقدیم نشده است. این رمان سبک خاصی از زندگی و خر حمالی بیهوده است. هنری هر روز صبح با منگی و سرگیجه خود را از رختخواب بیرون میکشد و با پشت سر گذاشتن مشکلات کار خود را انجام میدهد و میکوشد از مواجههی هر روزه با همکاران بیرحم جان سالم به در ببرد.